محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

238

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

و السيد در كنار المؤتمن بود . اين نبرد به شكست منذر انجاميد و السيد پيروزمند به سرقسطه بازگرديد . مردم سرقسطه از او استقبالى شايان كردند و المؤتمن در اكرام او مبالغه نمود و پاداشهاى عظيم داد . المؤتمن به دوستى السيد و پيمانى كه با او بسته بود به چشم احترام مىنگريست و مقام او فراتر برد و در امور مملكت نصايح او را به كار مىبست و در وجود او هيچ بدسيرتى و انحرافى نمىديد . منذر نيز از سوى ديگر السيد را دشمن مىداشت و براى نبرد با او از امراى قطلونيه و صاحبان برشلونه يارى مىخواست . چون در سال 478 ه / 1085 م المؤتمن وفات يافت پسرش المستعين در سرقسطه و اعمال آن به جايش نشست . السيد نيز به خدمت او پيوست و همچنان در مملكت مكانت و نفوذ خود را حفظ كرد . ابن بسام از اينكه بنى هود السيد را مورد حمايت قرار مىداده و كارهاى خود به او مىسپرده و در بالا رفتن مقام او سعى مىكرده‌اند بر آنان اعتراض كرده است و مىگويد : « بنى هود بودند كه السيد را از گمنامى به‌در آوردند و در انجام خواستهايشان بر او اعتماد كردند و او را بر اقطار جزيره مسلط نمودند تا آن‌سان كارش بالا گرفت و شرش دور و نزديك را دربر گرفت . » « 4 » ما در سالهاى بعد از اعمال السيد در خدمت المستعين آگاه نيستيم ، جز آنكه در سال 1088 م السيد و المستعين را مىبينيم كه هردو با سپاه خود به سوى بلنسيه پيش مىروند . در اينجا روايتى است خلاصه‌اش آنكه چون فرياد يارىخواهى القادر به گوش المستعين و السيد رسيد هردو به غزو بلنسيه و فتح آن پيمان بستند . قرارشان اين بود كه هرچه در تاراج به دست افتد از آن السيد و يارانش و شهر از آن المستعين باشد . « 5 » روايت ديگر حاكى از اين است كه المستعين ، السيد را دعوت كرد كه با لشكر او همراه شود تا به يارى بلنسيه روند ؛ ولى به او نگفت كه قصد تصرف شهر را دارد . پس اموالى گزاف به او داد تا لشكر خويش بسيج كند . السيد در اين هنگام سپاه را به زير فرمان خود مىخواند تا با مسلمانان نبرد كند و از ايشان بنابر روايت ابن علقمه

--> ( 4 ) . ابن بسام : الذخيره ، قسمت سوم ( نسخهء خطى ) ، برگ 18 ب . ( 5 ) . اين روايت در كتاب الاستكفاء ابن الكردبوس آمده و دوزى آن را در II . ppA , II . V , sehcrehceR نقل كرده است .